العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

205

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

بريزد و چنين نيست . و چون خوراكى نيابد به همان نسيم هوا زنده است و زمانى طولانى با آن قوت گيرد و بنهايت گرسنگى رسد ، و جز گوشت جانور زنده نخورد ، و چون پير شد پيكرش ريز شود و به همان نسيم قناعت كند و خوراك نخواهد و از وضع غريبش اينست كه آب نخواهد و بر سر آب نرود جز اينكه از مى خوددارى نكند چون بويش را شنود چون در خوى او مى دوستى است ، و چون آن را بيابد بنوشد تا مست شود و بسا مستى او را بكشد . مار نر در يك جا نماند و همان ماده بر سر تخم بماند ، تا جوجه‌اش درآيد و به كار پردازد و او نيز بگردش رود ، چشمش در سرش نميگردد و مانند ميخى بر آن استوار است چون چشم ملخ و اگر آن را بكنند باز برآيد ، و همچنين نيش آن را بكنند پس از سه روز برويد ، و دم او را هم ببرند باز برآيد . و از خوى غريبش اينكه از مرد برهنه بگريزد و به آتش شاد است و بدنبال آن رود و از آن خوشش آيد و شير را بسيار دوست دارد ، و چون با تازيانه‌اى كه آلوده به عرق اسب است زده شود بميرد ، سرش ببرند و چند روز نميرد ، و چون كور شود يا از زير زمين برآيد و نابينا باشد بدنبال رازيانه سبز رود و ديده‌اش را بدان بمالد و بينا گردد ، منزه است آنكه اندازه گرفت و رهنمائى كرد ، كورى او را مقدر كرد و او را بدان چه برش اندازد رهنمائى كرده . در زمين جانورى به اندازه مار نباشد جز آنكه مار از او تواناتر است و چون تا سينه بسوراخى درآيد يا شكافى نيرومندتر مردم نتواند او را بيرون كشد و بسا تيكه شود و بدر نشود و دست و پا و ناخن ندارد كه با آن سوراخ بكند ، و پشتش چنين نيرومند است براى دنده‌ها كه دارد ، زيرا 30 دنده دارد ، و با شكم برود و اجزاء خود را به سختى جلو كشد ، مارها در طبع خود آبى هستند ، در دريا بمانند پس از آنكه در خشكى بودند و بر عكس جاحظ گفته : مارها سه دسته‌اند : يكى را درمانى براى گزيدنش نيست چون